دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ | 6:9 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -
سال هارفت وهنوزیک نفرنیست،بپرسدازمنکه تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟صبح تا نیمه ی شب منتظریهمه جا می نگری.گاه با ماه سخن می گویی،گاه با رهگذران ،خبر گمشده ای می جویی.راستی،گمشده ات کیست؟کجاست؟صدفی در دریاست؟نوری از روزنه ی فرداهاست؟یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست؟سال هارفت وهنوزیک نفرنیست،بپرسدازمنکه تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟صبح تا نیمه ی شب منتظریهمه جا می نگری.گاه با ماه سخن می گویی،گاه با رهگذران ،خبر گمشده ای می جویی.راستی،گمشده ات کیست؟کجاست؟صدفی در دریاست؟نوری از روزنه ی فرداهاست؟یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست؟
دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ | 6:15 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -
حق الناس ...حق الناس...* یادمان باشد که:"حق الناس "همیشه پول نیست!گاهی "دل" است...دلی که باید به دست می آوردیم و نیاوردیم!دلی که باید می دادیم و ندادیم!دلی را که شکستیم و رها کردیم!دلهای غمگینی که بی تفاوت از کنارشان گذشتیم!خدا از هرچه بگذرد از حق الناس نمی گذرد.... بیایید حواسمان باشد که:ﺑﺎ ﺍﯾﻦ "ﺯباﻥ "ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩو ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖو ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩو ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود جدایی انداختو با همین زبان میشود آتش زدو با همین زبان میشود آتش را خاموش کردحواسمان به دلهایمان باشد:"آلوده اش نکنیم" بیاید ارزش این را بدانیم که:نبودنها،دوربودنها و ندیدنها هرگزبهانه ای نمیشود برای از یاد بردن دوستاندوست من؛نمیدانم درزندگیت "بهترین" چگونه معنا میشود؟ "من همان بهترین را برایت آرزو دارم...
دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ | 7:19 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -
نقیضه پردازیقلب شوهر! (بر اساس شعرِ قلب مادر ایرج میرزا)داد زن شوهرِ خود را پیغام / که چرا عُرضه نداری اَلدنگ؟ جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه ی تنگتو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگمُردم از خانهنشینی ای مَرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگکاش میشد که تَنَم میکردم / پالتوی پوستی از جنسِ پلنگرنگِ مویم دگر افتاد از مُد / موی خود را بکنم باید رنگگر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بیخوف و درنگ"،رَوی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فِشنگ.با نگاهِ غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگشوهرِ ذلیلِ مادرمُرده / نه، بل آن جمله مردان را ننگ،هیبتِ شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صیدِ نهنگ،رفت و از غصّه نشست و مِی خورد / شد ز می خوردنِ بسیار مََلنگخیره از باده پیِ مَنقل رفت / شد هروئینی و آلوده ی بَنگزنِ ظالم که بهانه میجُست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اُردنگگر تو صادر نکنی حکمِ طلاق / میشوم کشته ی ضرباتِ کُلنگشوهرِ بنگیِ من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شَرَنگقاضیِ بیخبر و نا آگاه / خامِ یک مُشت اَراجیفِ جَفَنگبه زنِ قصّه، طلاق اِعطا کرد / شد زنِ قصّه ی ما فاتحِ جنگخواست از محکمه بیرون آید / حکمِ قاضی به کَفَش چون نارنگاز قضا خورد دمِ در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ""از زمین باز چو برخاست، نمود / پیِ برداشتنِ حکم، آهنگ"از دلِ شوهرِ سابق ناگاه / آمد آهسته برون، این آهنگ:آه دشتِ ژَنِ من یافت خراش / آه پای ژَنِ من خ